بسیار درخشان و طوفانی.
یکی از رمان های واقعا بزرگ روس در قرن بیستم.
خنده دار، اسرارآمیز، اندیشمندانه و گزنده... اثری بزرگ.
درست معلوم نبود چه چیزی بزدومنی را وادار کرده بود شعر را آن طور که نوشته بود، بنویسد: آیا استعداد فراوانش برای توصیفات عینی مسبب خطایش بود یا نادانی کاملش درباره ی مضمون شعر؟ به هرحال مسیح او کاملا زنده از آب در آمده بود؛ مسیحی که با وجود عیب های بسیارش، در واقع زنده بود. اما برلیوز می خواست به شاعر ثابت کند که مسئله ی عمده این نیست که مسیح چه کسی بود و یا حتی خوب بود یا بد؛ بلکه مسئله این است که اساسا شخصی به نام مسیح وجود خارجی نداشته و تمام داستان های مربوط به او ساختگی محض اند و اسطوره ی صرف اند...
نیمه شب نزدیک می شد، باید عجله می کردند. مارگریتا دور و برش را درست نمی دید؛ چند شمع و حوضچه ی خالی به یادش ماند که از سنگ عقیق ساخته شده بود. مارگریتا را در میان حوضچه ایستاداندند و هلا، با کمک ناتاشا، بدنش را با مایع غلیظ داغ سرخ رنگی شستشو داد. مارگریتا مایع را مزمزه کرد و از طعم شور آن دانست که حمامش از خون است و بعد از این روپوش ارغوانی، نوبت مایع دیگری بود رقیق، شفاف و صورتی رنگ؛ سر مارگریتا از عطر گل سرخ به دوران افتاد. آنگاه مارگریتا را برتختی از بلور خواباندند و با برگ سبز آنقدر بر پوست تنش مالیدند که تنش شفاف شد...
باجگیر چشم هایش را فرو بسته بود و صاعقه ای آسمانی را انتظار می کشید. اتفاقی نیفتاد. بی آنکه چشم های خود را بگشاید، خشمش را با نفرین بر آسمان فرو نشاند. فریاد می زد که ایمانش خلل یافته و حتما خدایان دیگر و بهتری نیز هستند. هیچ خدایی رخصت نمی داد مردی چون یسوعا بر صلیب بگذرد. باجگیر که صدایش سخت گرفته بود، فریاد زد: نه اشتباه می کردم... شاید دود قربانی های معبد چشمت را نابینا کرده و تنها بانگ شیپور کاهنان را شنوایی؟... ای خدای راهزنان و حامیان و هواداران راهزنان لعنت باد!
رمان «مرشد و مارگاریتا» که در تاریکترین روزهای حاکمیت «ژوزف استالین» به رشتهی تحریر درآمد، در طول سال های بعدی به پدیدهای ادبی در سطح جهان و به نمادی برای آزادیِ هنر و اندیشه تبدیل شد.
این سبک از کمدی، تلاشی است برای بیرون کشیدن شوخ طبعی از دل موضوعاتی که اکثر افراد آن ها را در ذات خنده دار در نظر نمی گیرند
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
چه اتفاقی می افتد وقتی دو ژانر علمی تخیلی و فانتزی، و انتظارات متفاوتی که از آن ها داریم، در تار و پود یکدیگر تنیده شوند؟
می توان درباره ی رمان صد سال تنهایی گفت که این اثر چیزی حیاتی را در مورد تجربه ی تاریخی صدها میلیون نفر در خود دارد که فقط به آمریکای لاتین خلاصه نمی شود
درست است که بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات روسیه، داستان هایی تاریک و سرشار از ترس به خاطر سیاهی های روح انسان هستند، اما شاهکار جاودان «میخائیل بولگاکف»، با آن ها کاملاً متفاوت است.
سورئالیسم را بیشتر با هنرهای تجسمی می شناسند اما در واقع، این جنبش نه تنها در هنرهای تجسمی، بلکه در ادبیات ریشه دارد.
زمانی در تاریخ بشر، تمامی آثار ادبی به نوعی فانتزی به حساب می آمدند. اما چه زمانی روایت داستان های فانتزی از ترس از ناشناخته ها فاصله گرفت و به عاملی تأثیرگذار برای بهبود زندگی انسان تبدیل شد؟
رئالیسم جادویی، سبک ادبی فوق العاده جذاب و محبوبی است که از دل جهان بینی سحرآمیز مردم آمریکای لاتین به دنیای ادبیات وارد شده است.
پایینتر نوشته بودم : چرا دوتا کامنت پایینی انقدر تفاوت دارن. با این حال ریسک کردم و از نشر نو گرفتم که ای کاش نمیگرفتم. کسانی که قصد خرید این کتاب رو دارن, هرچقدر هم که با ترجمهی حمیدرضا آتشبرآب حال نمیکنن, بازم از نشر نو خرید نکنن و همون نشر پارسه رو تهیه کنن. واقعا متاسفم برای نشر نو با این کیفیت چاپ افتضاح. ترجمه هرچقدر هم که خوب باشه, کیفیت چاپ کتاب میزنه تو ذوقتون.
من اون عمقی که بعضی از مردم در این کتاب پیدا میکنند رو پیدا نکردم. در مورد ترجمهی آقای میلانی هم باید بگم که نثر ایشون برای من جالب نبود. کیفیت جلد خوب.
چرا دوتا کامنت پایینی انقدر تفاوت دارن واقعا؟😆😆😆 الان چیکار کنیم ما؟
از نشر نو به قیمت یک میلیون ششصد تهیه کردم..کاری به ترجمه و طرح جلد ندارم،اما انقدر ورقها و کاغذها نازک هست ک خورد تو ذوقم...رنگشم کاهی نیست و سفید نیست..کاغذش بالکی نیست و نمیدونم پس چرا انقدر گروووونه قیمته !
ترجمهی آقای میلانی رو خریدم از فرهنگ نشر نو. هنوز کتاب رو نخوندم و فعلا طبق شنیدهها با یک شاهکار طرفم. اما چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرده کیفیت بالای کتابه، جلد کتاب قهوهای متمایل به کرمیرنگه و حالتی ضخیم، پارچهای و بافتدار داره و روش نقرهکوبی کار شده که جذابیت کتاب رو دو چندان کرده. تهدوزی و نشانک کتاب به رنگ قهوهای پررنگی هستن که با رنگ جلد کتاب هماهنگه و در کل اگه بین نسخهی شومیز و سخت مردد موندید، شک نکنید هزینهی اضافیای که برای جلد سخت میدید بسیاااار ارزشش رو داره. طرح روکش جلد، و نقاشیهای داخل کتاب هم خیلی قشنگن (چاپ ۱۴۰۵)
یک سوال برای بنده به وجود اومده اونم اینه که من بسیاری جاها دیدم که زدن تعداد شخصیت هایش زیاده است و در کل خواندش سخت است خواستم بهتون بگم من نخوندمش ولی برادر زاده ام خوندتش ( نشر نو رو ) و برادر زاده دوازده سالشه و وقتی که اون دوازده ساله ( البته که کتابهای زیادی خونده ) فهمیده قطعا سخت نیست
ترجمه عباس میلانی فوق العادست حتی ذره ای تو خرید این ترجمه شک نکنید .ترجمههای آتش بر آب همیشه انگار یه چیزی کم داره احتمالا به این دلیل هست که بیش از اندازه ساده و بی روح ترجمه میکنه کتاب هارو و تمام ظرافتهای ادبی رو از جملات میگیره . هیچوقت ترجمه هاش سلیقه من نبوده
قطعا و حتما بهترین ترجمه برای حمیدرضا اتش براب هست استاد مبرم زبان روسی
هرجا ترجمه آتش بر آب رو دیدید با خیال راحت نخرید...تمام
واقعا برای شما متاسفم
در ابتدا درود به همه دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه((البته تو این روزها بعید میدونم کسی حالش خوب باشه)) کتاب مرشد و مارگریتا یا مارگاریتا یکی از شاهکارهای ادبیات روسیه و جهان هست به نظرم، و ارزش بالایی داره واسه خرید((البته قیمت بسیار بالایی هم داره ولی ارزش داره)) درمورد ترجمه میخواستم نظر بدم البته ترجمه یه چیز شخصیه و بنده جایگاهی هم ندارم که به مترجمان زحمت کش نقدی بکنم ولی با احترام از همه مترجمان، بهترین ترجمههای این کتاب آقای آتش برآب و آقای میلانی هستن. آقای میلانی یه برتری داره و اونم این هست که پانویسهای زیادی داره ولی در عوض آقای آتش برآب ترجمه دقیقتری از آقای میلانی داره. در مقایسه که انجام دادم متنی که ایران کتاب برای مقایسه دو ترجمه گذاشته بود در ترجمه اول آقای آتش برآب کاملا با جزئیات بیشتر ترجمه کرده تا آقای میلانی، ولی آقای میلانی هم در بخش دوم ترجمه از آقای آتش برآب بهتر ترجمه کرده. خلاصه هردو ترجمه خوبن چه خوب بود که میشد با ترجمه هردو عزیز این کتاب شاهکار رو خوند(( ولی برای اکثر این شرایط فراهم نیست)) خلاصه هر کدوم رو دارین با خیال راحت مطالعه کنین و حالش رو ببرید.
من ترجمه خانم منیژه آشنایی را با ترجمه آقای میلانی مقایسه کردم، به مراتب بروزتر و روانتر بود، برای اطمینان دو ترجمه را دادم به جی پی تی، اون هم بعد از مقایسه با متن اصلی برای خواندن کتابی مثل مرشد و مارگاریتا پیشنهادش ترجمه خانم آشنایی بود، سبک ترجمه آقای میلانی علیرغم بازنگری که انجام دادند خیلی قدیمی است، البته که نسبت به ترجمه خانم آشنایی به جزییات متن اصلی وفادارتر هستند و خانم آشنایی فشرده سازی بیشتری کرده، اما اگر پژوهشگر حوزه ادبیات نباشی و قصدت خواندن و فهم یک رمان خوب باشه، آن جزییات تاثیر کلیدی در فهم موقعیت ندارد. مترجم متاخر همیشه ترجمه قبل از خود را سرمشق قرار میدهد، نکتهای که متوجه شدم این بود که ترجمه خانم آشنایی دقیقا نسخه بروز شده ترجمه آقای میلانی است.
ببخشید ولی روی صحبتم شخصی هست که ترجمه آقای میلانی رو قدیمی میدونه دوست عزیز دارید ادبیات کلاسیک میخونید:)
ادبیات کلاسیک به معنای این نیست که باید کلمات نامانوس باشد، خود انگلیسیها نمیتوانند شکسپیر را راحت بخوانند، شما میتوانید ادبیات کلاسیک بخوانید با ترجمه به روز شده، قرار نیست جملات کوچه و بازاری شود، قرار است کلمات به روز شود. حال میخواهید رمان بخوانید با اعمال شاقه بحث دیگری است.
کتابی که هیچوقت فراموشش نخواهید کرد...
میشه لطفاً با ترجمه آقای میلانی موجود کنید این کتابو
درود عزیزان امید وارم حالتون عالی باشه من این کتاب رو به تازگی شروع به خوانش کردم از ترجمه آقای میلانی فرهنگ نشر نو و باید بگم خیلی خوشحالم از این نشر تهیه کردم؛کیفیت چاپ خوب هست و داخل کتاب یکسری تصویر از داستان هست که به جذابتیش رو چندین برابر کرده همچنین ترجمه آقای میلانی عزیز بسیار دلچسب هست و پاورقیهای زیادی داره که باعث میشه درک و فهم بره بالا من واقعا خیلی خوشحالم که همچین مترجمهای پر شور و شوقی داریم که باعث میشن کتاب خوندن برامون از حالت عادی لذت بخشتر بشه. وقتی مقدمه مترجم رو خوندم فهمیدم قراره عاشق این کتاب بشم ..
ترجمهی عباس میلانی ، ویراست جدید، نشر نو، بهترین ترجمهی این کتابه
نشرنو (ترجمه میلانی ) با چه نوع کاغذی چاپ کرده؟
بین دو ترجمه جناب اقای میلانی و جناب اقای اتش برآب بنظرم(البته در حدی نیستم بتونم و بخوام ترجمه این اقایون رو نقد کنم ولی متن خودش نشون میده) جفتشون واقعا عالی هستن اما ترجمه میلانی چیز هایی داره که داخل ترجمه آتش برآب نیستن و بلعکس ! مثلا همونطوری که دوستان دیگه هم اشاره کردن گویا ترجمه اتش بر اب پانویس نداره اما من که ترجمه عباس میلانی رودارم میبینم پانویسهای عالی داره و از طرفی دیگه اتش برآب به طبع مستقیم ترجمه کرده و اما خود نثر اقای اتش براب برای من یه مقدار جالبتر جلوه میکنه مخصوصا توی داستان مسیح (نمیدونم نثر خود بولگاکف واقعا تو این قسمت ادبی بوده ولی بین دو ترجمه مشخصا میبینم اتش برآب واقعا مثل شعر ادبی و موزون دراورده متنو کاری که میلانی هم میخواسته انجام بده ولی مثل ترجمه آتش براب نتونسته انجام بده) بشدت جملات موزون هستن و از کلمات زیبایی برای توصیفات استفاده شده مثلا طبق این متن که خود ایران کتاب منتشر کرده ترجمه اقای آتش برآب : آن تیرگی که از بحرالروم پای میکشید، شهر منفور حاکم را یکسر گرفت . و ترجمه اقای میلانی : ظلمتی که از سوی دریای مدیترانه فرا میرسید، شهری را که پیلاطس از آن بینهایت متنفر بود میپوشاند . و این قضیه توی قسمتهای دیگه هم قابل مشاهده است و توی بخش داستان مسکو هم توی تم جملات اقای میلانی جدیت دیده میشه اما توی ترجمه اقای آتش برآب زیر لایه کمدی میشه لابه لای بافت جملات پیدا کرد ! اما توی دقت جملات این دو ترجمه واقعا بالاتر از ترجمههای دیگه هستن چون ترجمه اقای اتش برآب که مستقیم و جدید هست و اقای میلانی هم به گفته خودشون از دقیقترین ترجمه انگلیسی برگردان رو انجام دادن و توی ویراست دوم دقیقتر شده ترجمه اشون البته با توجه به این که با متن روسی هم مقایسه شده این ترجمه . حالا قضاوت با شما
این کتاب رو با توجه به تجربه خوبی که از چاپهای قبلی داشتم خریدم، اما متأسفانه اصلا راضی نیستم.( بنده چاپ ۳۸ ام رو گرفتم به تازگی از همین ایران کتاب) قیمت نسبت به قبل بالاتر رفته، ولی کیفیت کاغذ بهوضوح افت کرده. جنس کاغذ اصلا قابل مقایسه با چاپهای قبلی نیست؛(اصلا عوض شده و اون جنسِ چاپهای قبلی نیست!) هم نازکتره، هم رنگ و بافتش حس ارزون بودن میده و موقع ورق زدن اصلا اون حس خوب و باکیفیت قبلی رو منتقل نمیکنه. وقتی قیمت بالاتر میره، حداقل انتظار اینه که کیفیت حفظ بشه، نه اینکه پایینتر هم بیاد. بهنظرم ناشر باید حتما به این موضوع توجه کنه، چون محتوای خوب بدون چاپ و کاغذ مناسب، تجربه مطالعه رو خراب میکنه و باعث دلسردی خوانندهها میشه.
درود دوستان عزیز من تو دوران دانشجویی تو کتاب دانشگاه مشغول بودم ۳ تا ترجمه از این کتاب اونجا بود ترجمه آقای آتش بر آب ترجمه آقای میلانی ترجمه آقای شهدی من از هر کدوم ۴۰ صفحه خوندم ک ببینم با کدوم میتونم ارتباط بگیرم ترجمه آقای شهدی خیلی از نظر روان بودن عالیتر از دوتای دیگ بود البته برای من سپاسگزارم از وقت و زمانی که برای خواندن تجربه من میگذارید اگه نقدی چیزی بود خوشحال میشم بگید ممنون
زوان بودن ترجمه به معنای بهتر بودن آن نیست.
من کتاب رو نخوندم ولی برای خرید ترجمه هارو مقایسه کردم بهترین ترجمهها برای آقای میلانی و آتش برآب هستش آقای میلانی از انگلیسی و آقای آتش برآب از روسی ترجمه کردند ترجمه آتش برآب ساده،قابل فهم و روان هستش و اینکه هیچ پاورقی نداره ترجمه ایشون از طرفی دیگه اقای میلانی این کتاب رو با پاورقیهای زیاد قابل فهم و ادبی ترجمه کردند درکل هر دو مترجم خوبن ولی از نظر من اگر میخواهید با کتاب ارتباط بگیرید و کتاب رو به خوبی متوجه بشید ترجمه اقای میلانی رو تهیه کنید
این کتاب جزو خاصترین کتاب هایی بود که خوندم، داستان پیلاتس خیلی جالب بود، هم از نظر تاریخی هم مذهبی. شخصیت مرشد نشان دهنده شخصی بود که با نوشتن یه کتاب که مخالف اون دوره بود به شدت دور انداخته شد و از جامعه به بدترین شکل ممکن طرد شد. مارگاریتا شخصیتی که عشق رو انتخاب کرد و تمام راه هارو برای رسیدن بهش طی کرد. قطعا ارزش خوندن داره🩷