«سولژنیتسین» بر تابآوری روح انسان و تلاش های خارقالعاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.
منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجستهترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.
«جردن پیترسون» این نکته را مطرح می کند که «زندگی رنج است»، حقیقتی بنیادین که به کهنترین چارچوب های اعتقادی بشر نسبت داده می شود.
در رسالهی کهن «سان تزو»، مطمئنترین راه برای رسیدن به پیروزی، راهبردی است که بر بهرهگیری از شرایط میدان نبرد استوار باشد.
روایت پروتاگونیست رمان از چند جهت نشان می دهد که او یک «راوی غیرقابل اعتماد» است.
«نیچه» از نوعی «روی آوردن» به سرشت حقیقی سخن می گوید که پیوند حال با گذشته را می گسلد و آن را «با چکش» در هم می شکند.
«جورج اورول» زمانی نوشت: «هر سطر از اثر مهمی که از سال 1936 نوشتهام، ضد تمامیتخواهی بوده است.»
در رمان «فرانکنشتاین»، هنگامی که انسان های ناکامل، آرامش و کمال طبیعت را برهم می زنند، آشوب و رنج پدید می آید.
در سراسر حماسه «ایلیاد» این احساس در مخاطبین به وجود می آید که هرآنچه قرار است رخ دهد، از پیش مقدر شده است.
به روشنی پیداست که «وولف» صرفا برای بیان دیدگاه های شخصی خود یا روایت یک داستان صحبت نمی کند، بلکه مسئولیتی را بر عهدهی خود می بیند.
انگیزهی اصلی سفرهای «دوباتن»—و به باور او، انگیزهی اغلب مسافران—میل به گریز از پدیده های آشنا و تجربهی پدیده های ناآشنا است.
کتاب «تمدن و ملالت های آن» تلاشی است از سوی فرد درون تمدن، برای درک و شناختن تمدن به شکلی عینی، و نه ذهنی.
او جهانی را برای مخاطبیناش به تصویر می کشد که حتی بعد از تجربه پادآرمانشهر نیز به هستی خود ادامه می دهد.
«اسکروج» در ابتدا تجسمی از خساست و طمع به نظر می رسد، و در مورد همه چیز حریص و خودخواه است.
بهترین حیوانات خانگی در داستان ها، کاراکترهایی با شخصیت منحصربهفرد هستند.
کاراکترهای رمان مجبورند با قوانین طبیعت و موجودات آن بجنگند، در حالی که خودشان نیز گرفتار ستیزه هایی با یکدیگر می شوند.
درک معنا و چگونگی کارکرد این فنون ادبی به ما کمک می کند ارتباط عمیقتری را با آثار مورد علاقه خود برقرار کنیم.
کاراکترها در رمان «سه جرم کیهانی» امید دارند تا به مسیر پیشروی تاریخ، شکل و جهت دهند.