پاکت را باز کرد. نامه را بیرون آورد. وقارالسلطنه نامه را با خط ظریف و زیبایش در نهایت ظرافت نوشته بود. خط وقارالسلطنه اصلا به خصوصیات دیگرش شبیه نبود. محتوای نامه هم چیزی نبود که عمه خانم انتظار داشت. نه تهدیدی و نه تلخکامی و زهری. وقارالسلطنه ی بی رحم سنگدل ناپدید شده بود و جایش را به پدری دلسوخته، تنها و پشیمان داده بود که از عمه خانم می خواست پا در میانی کند و پسر عزیزش را به او برگرداند. می گفت می خواهد در این سال های آخر عمر همه ی ثروتش را به پای خانواده اش بریزد. و چون می داند به خاطر خطاهای بسیارش نمی توانند او را به سادگی ببخشند، خیال دارد حسن نیت خود را با زیر پر و بال گرفتن یوسف نشان بدهد.