کتاب زندگانی امام صادق جعفر بن محمد (ع)

Zendegani Emam Sadegh
کد کتاب : 57091
شابک : 978-9644306334
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 136
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 2015
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 12
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب زندگانی امام صادق جعفر بن محمد (ع) اثر جعفر شهیدی

این کتاب اثری است محققانه و خرافات‌ستیز همراه با تحلیل‌های اجتماعی که به ویژگی‌های امام صادق(ع) و وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران پرداخته و با ذکر سخت گیری‌های امویان بر غیر عرب، قیام های ضد دولتی را بررسی کرده است. بحث‌های حلقه‌ی درس فقه امام(ع) و جلسات مناظره‌ی ایشان و شاگردانشان با زاهدنمایان و صوفی‌ها، معارضه‌ی سیاسی امام(ع) با منصور دوانیقی، روایتی از شهادت امام(ع) و گزیده‌ی سیره و سخنان ایشان از موضوعات این کتاب هستند. مرحوم سیدجعفر شهیدی، نویسنده‌ی کتاب «زندگانی امام صادق(ع)»، پژوهشگر برجسته‌ی ادبیات فارسی، فقه و تاریخ اسلام است و اتفاقات را به دور از حواشی در ظرف تاریخ بررسی کرده است. او سابقه‌ی سال‌ها تحصیل در حوزه‌ی علمیه و درک محضر آیت‌الله‌العظمی بروجردی و دیگر بزرگان حوزوی را داشت و او را بنیان‌گذار مکتب تازه‌ای در تالیف تاریخ اسلام می‌دانند. مرحوم شهیدی جز همکاری در تدوین «فرهنگ معین» و «لغت‌نامه‌ی دهخدا» آثار بی‌شمار دیگری هم دارد که به زبان‌های مختلف ترجمه و بارها تجدید چاپ شده‌اند.


کتاب زندگانی امام صادق جعفر بن محمد (ع)

جعفر شهیدی
سیدجعفر شهیدی (۱۲۹۷ در بروجرد - ۲۳ دی ۱۳۸۶ در تهران) رئیس مؤسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی، استاد تمام دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و از پژوهشگران برجسته زبان و ادبیات فارسی، فقه و تاریخ اسلام بود.شهیدی از شاگردان برجستهٔ علی‌اکبر دهخدا و بدیع‌الزمان فروزانفر در دانشگاه تهران بود و در سال ۱۳۴۰ دکترای خود را در رشته ادبیات فارسی و تاریخ دریافت کرد. او همچنین در حوزه علمیه قم و حوزه علمیه نجف زیر نظر سید حسین طباطبائی بروجردی، سید ابوالقا...
دسته بندی های کتاب زندگانی امام صادق جعفر بن محمد (ع)
قسمت هایی از کتاب زندگانی امام صادق جعفر بن محمد (ع) (لذت متن)
امام صادق(ع) سی ویک سال و به روایتی سی وچهار سال در کنار پدرش امام باقر(ع) بوده است. در سفری که امام باقر(ع) به خواست هشام پسر عبدالملک به شام رفت، همراه او بود. از او روایت شده است چون به دمشق رسیدیم، هشام سه روز ما را نپذیرفت و روز چهارم اجازه ی دیدار داد. چون به مجلس او درآمدیم، بر تخت نشسته بود و فرماندهان سپاه وی در دو صف ایستاده بودند. بزرگان خاندان او نیز حضور داشتند. پس پدرم را تکلیف تیراندازی کرد، او عذر خواست و سرانجام با اصرار هشام پذیرفت و نه تیر پی یکدیگر افکند و هر تیر بر تیر نخستین خورد. هشام را خوش نیامد و مدتی ما را ایستاده نگاه داشت. پدرم خشمگین گشت و هشام چون خشم او را دید، وی را بر سر تخت برد و دست در گردن او افکند و بر دست راست خود نشاند. پس دست در گردن من درآورد و مرا بر دست راست پدرم جای داد.