1. خانه
  2. /
  3. کتاب هنرمندان استخوان

کتاب هنرمندان استخوان

نویسنده: مدلین روو
5 از 1 رأی

کتاب هنرمندان استخوان

مجموعه تیمارستان جلد 4
The Bone Artists
انتشارات: باژ
٪15
312000
265200
معرفی کتاب هنرمندان استخوان
در این داستان جذاب و دلهره آور که در مجموعه ی پر فروش "نیویورک تایمز" یعنی تیمارستان توسط مادلین روو نوشته شده است ، یک نوجوان لوئیزیانایی سعی می کند پول شهریه خود را با کار کردن در یک سازمان شوم بدست آورد اما متوجه می شود که ترک آنجا هزینه وحشتناکی دارد.
وقتی دن ، ابی و جوردن با الیور در گوردخمه - سومین کتاب از مجموعه ی تیمارستان - ملاقات می کنند ، او یک جوان فروشنده عتیقه جات مرموز با گذشته ای تاریک است. اما قبل از اینکه در خالی از سکنه ترین شهر آمریکا گیر کند ، او نوجوانی بود که آینده درخشانی در پیش داشت. در این داستان ، اولیور پس انداز می کند تا بتواند در پاییز به کالج رویایی خود برود و عتیقه فروشی و خانواده اش برای همیشه ترک کند. و اگر کار او اتفاقا شامل سرقت از قبور گروهی باشد که خود را هنرمندان استخوان می نامند ، پول خوبی دارد ، و این کار قرار است تنها شغلی موقتی باشد. اما اولیور خیلی زود می فهد که هنرمندان استخوان از روی خیرخواهی به متروکه ها نمی روند. و برخی بدهی ها وجود دارد که هرگز قابل بازپرداخت نیستند.
با احساس وحشت فزاینده ای که در نهایت به یک پایان وحشتناک منجر می شود ، رمان هنرمندان استخوان یک قسمت هیجان انگیز در مجموعه ی تیمارستان است که می تواند به تنهایی برای خوانندگان جدید قابل خواندن باشد و یا یک قطعه گمشده از معما را برای طرفداران کا این مجموعه فراهم کند.
درباره مدلین روو
درباره مدلین روو
مدلین روو(12 ژوئن 1985) نویسنده داستانهای ترسناک آمریکایی است. او در مینسوتا متولد شد و در کالج بلویت ، در رشته نویسندگی و بازیگری تحصیل کرد و در سال 2008 فارغ التحصیل مقطع لیسانس شد. روو در سیاتل ، واشنگتن زندگی می کند. او وبلاگ داستانی "آلیسون هیویت به دام افتاده است" را اداره می کند. اوهمچنین چندین رمان را به صورت مجموعه منتشر کرده است که یکی از آنها ، "تیمارستان" ، به یکی از پرفروش ترین داستانهای نیویورک تایمز تبدیل شده است و در یازده کشور منتشر شده است.
قسمت هایی از کتاب هنرمندان استخوان

الیور به خودش پیچید، برگشت تا مطمئن شود کسی از پشت حصار گورستان آن ها را تماشا نمی کند. سکوت. سکوت و بعد آن خنده ی ناگهانی، و بوی گوشت پخته و دودی دماغش را پر کرد… عضلات دور شکمش را سفت کرد و موجی از حالت تهوع را عقب راند. چشمانش را بست، دو هزار تا تصور کرد. تصور کرد اولین پرداختی ثبت نامش را می پردازد، قرض می گیرد، تلاش می کند مدرکش را با همان مقدار اندک پولی که می تواند جور کند بگیرد. و به هر حال، میکا داشت خودش را فدا می کرد و بخش سخت کار را انجام می داد. زمزمه کرد. «ببخشید.» و عرقی را که از شقیقه هایش می چکید، پاک کرد.

میکا چیزی زیر لب زمزمه کرد، شاید یک دعا، و بعد الیور صدای لولایی زنگ زده را شنید که زیر برش فلز وا داد. مانده بود میکا چقدر وسیله در کیفش جا داده است، الیور هرگز نمی خواست طرز کارشان را یاد بگیرد. اگر می دانست چطور وارد ساختمانی تحت محافظت شود یا قفل باز کند، پس دیگر نیازی نبود میکا را با خودش به این کار بیاورد. باید تنها می رفت، و بعد با سر و صدا آب دهانش را قورت داد و فکر کرد این اصلا جزو گزینه ها نیست.

مقالات مرتبط با کتاب هنرمندان استخوان
آشنایی با عناصر «داستان نوآر»
آشنایی با عناصر «داستان نوآر»
ادامه مقاله
نظر کاربران در مورد "کتاب هنرمندان استخوان"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

جذابه به شدت جذاب

1402/06/23 | توسطدانیال سوفی
0
|