کتاب تقریبا نابغه

Fast Genial
کد کتاب : 36743
مترجم :
شابک : 978-6220402954
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 335
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 4 بهمن

معرفی کتاب تقریبا نابغه اثر بندیکت ولس

فرانسیس دین با مادر افسرده­اش در یکی از شهرهای کوچک آمریکا در فقر مطلق زندگی می­کند. او پدر واقعی­اش را هرگز ندیده و حتی اسم و رسم او را نمی­شناسد. همیشه تصور می­کرده حاصل رابطۀ کوتاه­مدت مادرش با مردی عیاش و رهگذر است. سرانجام، فرانسیس به دلیل مشکلات عدیدۀ مالی تصمیم می­گیرد ترک تحصیل کند و داوطلبانه به ارتش بپیوندد بلکه، با شرکت در جنگ عراق، کمک خرج خانواده شود. مادر، که به خاطر مشکلات روحی در آسایشگاه روانی بستری است، با شنیدن این خبر خودکشی ناموفقی می­کند و برای پسرش نامه­ای به جا می­گذارد و در آن راز بزرگ زندگی­اش را فاش می­کند.

در پی آن نامه فرانسیس تصمیم می­گیرد به جستجوی پدر نابغه­اش برود. برای این کار تنها دوستش و دختری که در آسایشگاه روانی با او آشنا شده همسفر او می­شوند. سفری دور آمریکا در پی یافتن اصل و نسب. داستانی باورنکردنی، جذاب و پرکشش. اثری تحسین­شده از بندیکت ولس، نویسندۀ موفق آلمانی سویسی که منتقدان ادبی او را مستعدترین نویسندۀ ادبیات امروز آلمان می­دانند. کتابخوان­های ایرانی ولس را با پایان تنهایی می­شناسند، کتابی که محبوب­ترین رمان سال ٢٠١٦ آلمان بوده و سه جایزۀ معتبر ادبی را نصیب خود کرده.

کتاب تقریبا نابغه

بندیکت ولس
بندیکت ولس (زاده 1984 در مونیخ) رمان نویس آلمانی و سوئیس است.اولین رمان او Becks letzter Sommer به طور گسترده ای مورد تحسین واقع شد و توسط Die Zeit به عنوان "جالب ترین اولین رمان نویسنده سال" توصیف شد. سومین رمان وی Fast Genial در سال 2011 پرفروش ترین کتاب آلمان شد.در سال 2015 با اقتباس کتاب ویفیلمی با نام Becks Letzter Sommer در سینماها با بازی کریستین اولمن منتشر شد. چهارمین رمان ولس Vom Ende der Einsamkeit در فوریه 2016 منتشر شد. این بیش از 80 هفته در لیست پرفروش ترین های آلمان باقی ماند و...
قسمت هایی از کتاب تقریبا نابغه (لذت متن)
«فرار می کنم!» فرانسیس طبق معمول در کلینیک نشسته بود، مادرش هم کنارش. صندلی برایش کوچک بود، پشتی صندلی به کمرش فشار می آورد. چشمانش را بست و تصور کرد از روی صخره ای پرید و با سر وارد دریا شد. پیش خودش فکر کرد، آزادی یعنی این. مادرش به حرف زدن ادامه داد: «یا از این جا فرار می کنم، یا برای خودم وکیل می گیرم. همه اش تقصیر توست فرانسیس، تو زندگی ام را خراب کرده ای!»