1. خانه
  2. /
  3. کتاب خودپری گونگی

کتاب خودپری گونگی

4.5 از 2 رأی

کتاب خودپری گونگی

تحلیل روان محور از پژواک خیال پردازانه انسان در قصه های پریان
Khodpari goonegi
انتشارات: آویسا‏‫
٪15
348000
295800
معرفی کتاب خودپری گونگی
قصه های پریان که هر کدام دارای چندین سده قدمت می باشند و بارها بازنویسی شده اند، ریشه در فرهنگ عامیانه ای گاه مشترک بین قوم های مختلف دارند و بخشی از روان پیچیده انسان را حکایت می کنند. در این کتاب، تلاش شده است با بازنقل تعدادی از این حکایت ها و بررسی و تحلیل روان محور و چند لایه ای آنها تجربه ای متفاوت از قصه خوانی ایجاد شود که نه تنها لذت داستان خوانی و برون ریزی عاطفی و یا خودنگری در آینه داستان حاصل گردد، بلکه با خواندن آنچه در بطن هر داستان می آید به جستجوی خود در اتفاق ها بپردازیم و دریابیم به چه دلیل از نظر عاطفی و هیجانی با بخشی از داستان رابطه بیشتر یا کمتری برقرار کرده ایم.
کتاب اینگونه آغاز می شود:
" روزی روزگاری نجیب زادهای در ازدواج دومش با زنی بسیار مغرور وصلت کرده مغرورترین و متکبرترین زنی که تا آن زمان کسی دیده بود. این زن دو دختر داشت که از همه نظر شبیه او بودند و همان ویژگی های شخصیتی را داشتند. شوهر نیز یک دختر جوان داشت، با مهربانی و خوبیای مثال زدنی که آن را از مادرش گرفته بود! مادری که بهترین فرد دنیا بود. .
عروسی تازه تمام شده بود که نامادری کم کم رفتارهای ناخوشایندش را بروز داد. نمی توانست ویژگی های خوب دختر جوان را تحمل کند چون باعث میشد دخترهایش نفرت انگیز به نظر برسند. نامادری او را مسئول کثیف ترین کارهای خانه کرده بود: باید ظرفها را می شسته راه پله ها را رفت و روب می کرد و اتاق های خانم و دوشیزه خانم ها را تمیز می نمود. او باید در بدترین قسمت خانه یعنی اتاق زیر شیروانی روی تشکی فقیرانه می خوابید، در حالی که خواهرانش در اتاق های کفپوش شده و روی تختخواب های مد روز می خوابیدند، و در اتاق هایشان آینه هایی داشتند که می توانستند در آنها خود را سر تا پا تماشا کنند."
درباره علی بابایی زاد
درباره علی بابایی زاد
دکتر علی بابایی زاد متولد سال 1352 ، روانشناس ، نویسنده و مترجم ایرانی می باشد.
مقالات مرتبط با کتاب خودپری گونگی
مسابقه ادبی ایران کتاب (اولین دوره)
مسابقه ادبی ایران کتاب (اولین دوره)
ادامه مقاله
نظر کاربران در مورد "کتاب خودپری گونگی"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

سلام و عرض ادب یاد داستان سیندلارا افتادم

1402/05/18 | توسطکاربر سایت
5
|