از روزی که دوربین عکاسی را به دست گرفتم، سعی کردم حرفهایم را با آن بزنم. فهمیدم میتوانم با آن دنبال سفرها و آرزوهایم بروم و لحظههای گذرای زندگیای را ثبت کنم که در حال گذر است و چیزهایی که از دست میروند؛ که در تجربهای تلخ در جوانی، این ترس از دست دادن در من ریشه دوانده بود. علاوه بر آن، عکاسی کاری بود که به من هیجان، امید و انرژی میداد و آن هیجان و انرژی انباشته، باز با عکاسی به آرامش و رضایت میرسید. این چرخه در من تکرار میشد و به زندگیام معنا میبخشید؛ حسی که برای زنده بودن و زندگی کردن همیشه به آن احتیاج داشتهام. بدیهی است اوایل درک روشنی نسبت به نقش عکاسی در زندگیام نداشتم؛ ولی، بهتدریج و در طول زمان، درک آن به ضمیر آگاهم سفر کرد و من، آگاهانه، عکاسی را برای ادامۀ بودنم انتخاب کردم. عکاسی خیابانی، که تجربۀ آن برای من با شروع انقلاب بود، به من نیرو و انگیزۀ زندگی میداد. در شروع انقلاب، به دلیل مهم بودن اتفاقی که در حال رخ دادن بود و تازه بودن فضای عکاسی در خیابانها و از مردم، و هماهنگی با روح ماجراجوی من، فکر میکردم برای همیشه در خیابانها خواهم ماند و با این نوع عکاسی، جان سرکشخو* را آرام خواهم کرد، اما به هر دلیل اینچنین نشد. در سالهای ۵۷ و ۵۸ از عکسهای مربوط به حضور مردم در انقلاب، چهار نمایشگاه برگزار کردم. - نمایشگاه گروهی، گزارشی از انقلاب در دانشکده هنرهای زیبا، اسفند ۵۷ - نمایشگاه انفرادی، زن در انقلاب ما در سالن وزارت کار، اسفند ۵۷ - نمایشگاه انفرادی یک روز در خانه دکتر مصدق، در سالن وزارت کار، سال ۵۸ - نمایشگاه انفرادی زن همگام انقلاب، باغ فردوس، اردیبهشت ۵۸ تا اواخر سال ۵۸، سعی کردم اتفاقات خیابانی و جامعۀ پس از انقلاب را عکاسی کنم. تا اواسط سال ۵۹ هم مقاومت کردم؛ ولی بهتدریج محدودیتها و آزارها برای عکاسی در خیابان و تجمعات به حدی شد که نتوانستم ادامه دهم و مجبور شدم برای ادامۀ کارم، بهتدریج، به عکاسی در مکانهای سربسته و امنتر رو بیاورم و کمکم مجبور شدم به فضاهای بسته کوچ کنم و از سال ۵۹ سرگرم پروژۀ چهرهها شدم، اگرچه همان چهرهها را هم تا ۹ سال (تا زمانی که مجوز از روی نمایشگاهها برداشته شد) اجازۀ برگزاری نمایشگاه ندادند. در یکی از دفعاتی که باز عکسهایی از چهرههای ادبی را برای کسب مجوز نمایشگاه به ارشاد فرستاده بودیم، آقای الف. به صاحب گالری پیغام داده بود که به این خانم بگویید چرا عکس اینها را میگیرد و چرا برای اینها میخواهد تبلیغ کند؟ بگویید برود عکس گل و بلبل بگیرد! و من، اگرچه یک بار دیگر برای عکاسی به خیابانها رفتم، حالا دیگر مشغول عکس گرفتن از گل و بلبل هستم!
من متوجهم که کاغذ و چیزهای دیگر این کتاب احتمالا بسیار باکیفیت است ولی این دلیل نمیشود قیمت هر صفحه دو هزار تومان و قیمت هر برگه چهار هزار تومان باشد. با چهار هزار تومان میشود یک آب معدنی خرید ولی آیا با یک ورق این کتاب، کسی به شما آب معدنی میدهد؟ نه؛ پس منصفانه قیمتگذاری کنید.
سلام عجب استدلال قوی و متقن واقعا لذت بردم
پس ارزش عکسهای گرفته شده و متنی که نگاشته شده چی؟ چه مقایسهی عجیبی!