پژوهشی کامل و جامع درباره ی ثروت در دنیای مدرن.
محبوب ترین و جنجال برانگیزترین کتاب سال.
اثری جریان ساز در مطالعه ی کاپیتالیسم.
رشد اقتصادی جدید و پخش دانش و شناخت، توانسته است گریز از آن فروپاشی را که مارکسیسم پیش بینی کرده بود ممکن سازد؛ اما نتوانسته است ساختارهای عمیق سرمایه و نابرابری را، تغییر دهد ، یا به هر حال آنها را آنقدر تغییر نداده است که در دهه های خوش بینانه پس از جنگ جهانی دوم تصوّر آن می رفت.
هنگامی که نرخ بازده سرمایه به طور مداوم از نرخ رشد تولید و درآمد بیشتر باشد، همانگونه که در سده نوزدهم اتفاق افتاد و کاملا محتمل به نظر می آید که در سده بیست و یکم هم دوباره همین امر روی دهد، سرمایه داری به طور خودبه خود نابرابری های بی ضابطه و غیر قابل دفاعی را ایجاد می کند که ارزش های مبتنی بر شایسته سالاری را که جوامع دموکراتیک بر آن مبتنی هستند، از بنیاد تباه می سازد و از میان می برد.
سرمایه، جمع کل دارایی های غیر انسانی که بتوان در یک بازار صاحب شد و مبادله کرد، است. سرمایه، شامل کلیه اشکال ملک واقعی (از جمله مستغلات مسکونی) و سرمایه ی مالی و حرفه ای (زمین و ساختمان یک کارخانه یا موئسسه، زیر ساختار، ماشین آلات، امتیاز نامه ی اختراع و غیره) است که توسط شرکت ها و دستگاه های اداری استفاده می شود.
این کتاب بیش از آنکه یک تحلیل اقتصادی باشد، یک بیانیه سیاسی با لباسِ آمار است. پیکتی از همان ابتدا این نتیجهگیری را دارد: "اینکه سرمایهداری ذاتاً به تمرکز ثروت میانجامد و راهحل هم دخالت سنگین دولت و مالیاتهای فزاینده است." مسئله این است که او بهجای توضیح دقیقِ سازوکارهای بازار، بهرهوری، ریسک، نوآوری، سرمایه انسانی، و چرخههای تجاری، یک روایت اخلاقی از "نابرابری بد" است میسازد و بعد چند نمودار را مثل چکش روی میز میکوبد تا آن روایت را قطعی جلوه دهد. ضعف اصلی کتاب، خلطِ "ثروت" با "استثمار" است. افزایش نسبت سرمایه به درآمد لزوماً معنایش سقوط عدالت یا شکست بازار نیست. در اقتصاد واقعی، انباشت سرمایه میتواند نتیجه پسانداز، کارآفرینی، پذیرش ریسک، رشد فناوری، و عمیقتر شدن بازارهای مالی باشد. پیکتی این تمایزهای بنیادی را عمداً کمرنگ میکند، چون برای خطابه سیاسیاش مزاحماند. فرمول مشهورش، r > g، هم در کتاب به شکلی شبهقانون طبیعی عرضه میشود؛ گویی تاریخ اقتصاد فقط همین یک رابطه است. این سادهسازی، دقت علمی نیست، بلکه تبلیغات است. نرخ بازده سرمایه ثابت و مقدر نیست؛ بلکه با رقابت، مالیات، شوکهای فناورانه، سیاست پولی، و نهادی تغییر میکند. رشد هم فقط یک عدد نیست؛ کیفیت نهادی، آموزش، انباشت سرمایه انسانی، و بهرهوری کل عوامل را باید دید. پیکتی اینها را به حاشیه میراند، چون روایت او به تقابل ایدئولوژیک نیاز دارد نه تحلیل چندمتغیره. نتیجه هم از پیش تعیین شده است: کتاب بیشتر علیه سرمایهداری موضع میگیرد تا درباره آن توضیح بدهد. اقتصاد را به اخلاقگرایی تقلیل میدهد، داده را انتخابگرانه میچیند، و از پیچیدگی واقعی نظام بازار فرار میکند. این اثر، اقتصاد سیاسیِ جهتدار است؛ نه تشریح بیطرفانه اقتصاد. برای درک درست اقتصاد محض، ابتدا کتاب "کلیات علم اقتصاد، نوشته گریگوری منکیو" را مطالعه بفرمائید تا دید مقدماتی برای اقتصاد کلان و خرد داشته باشید، سپس "اصول علم اقتصاد، نوشته کارل منگر"، اقتصاد در یک درس، نوشته هنری هازلیت"، سه کتاب "بوروکراسی – لبیرالیسم – سوسیالیسم، نوشته لودویگ فون میزس"، و کتاب "قدرت و بازار، نوشته مورای روتبارد" را مطالعه بفرمائید. پیروز باشید
بهنظر من این نقد بیشتر با پیکتیِ ساختهی ذهن نویسنده میجنگد تا با کتابی که پیکتی واقعاً نوشته. چند نکته: ۱. «بیانیه سیاسی با لباس آمار» حرفی است که حتی یک مثال از گزینش جهتدار داده ندارد. دادههای مالیاتی و حسابهای ملی چند کشور در بیش از دو قرن، همراه با روشها، عمومی و قابل بررسی است. اگر ایرادی میبینید، نشان بدهید. ۲. r > g را «قانون طبیعی» خواندهاید، در حالی که خود پیکتی صریحاً میگوید این یک واقعیت تاریخی است، نه ضرورت منطقی. کمشدن شکاف ثروت بین ۱۹۱۴ تا ۱۹۷۵ را هم به جنگ، تورم، مالیات و ملیسازی ربط میدهد؛ یعنی همان نهادها و سیاستهایی که میگویید نادیدهشان گرفته. ۳. «استثمار» واژهی پیکتی نیست. او انباشتی را که از پسانداز و کارآفرینی میآید محکوم نمیکند و دغدغهاش تمرکز ثروتِ موروثی است. یا کتاب را نخواندهاید یا ترجیح دادهاید این را نبینید. ۴. سرمایه انسانی و فناوری هم نادیده گرفته نشده. فصلهای مفصلی درباره نابرابری درآمد کار، آموزش و پدیده ابرمدیران در کتاب هست. ۵. مالیات جهانی بر ثروت را خود پیکتی «آرمانشهری مفید» مینامد و برای گشودن بحث مطرح میکند، نه بهعنوان نسخهی قطعی. مالیات تصاعدی سنگین هم بیسابقه نیست: آمریکای میانهی قرن بیستم با نرخهای ۷۰ تا ۹۰ درصد، رشد قوی را تجربه کرد. ۶. فهرست پیشنهادی: میزس و روتبارد آزمونپذیری تجربی نظریه اقتصادی را رد میکنند و استنتاج پیشینی را ترجیح میدهند. این موضع دستکم با روش پیکتی که بر دادهی تاریخی بنا شده تعارض روششناختی دارد. پس پاسخ همسطحی به او نیست. اگر نقد جدی میخواهید، راگنلی (سهم مسکن در افزایش سهم سرمایه)، آجوگلو و رابینسون (نقش نهادها) و مناقشهی کشش جانشینی سرمایه و کار جای بحث واقعیاند. صرفا «تبلیغات» نامیدن کتاب بحثی شکل نخواهد داد.
کتاب بسیار خوب و مفصلی هست که کاملاً ارزش خوندن رو داره. البته من ترجمه جناب فرهادی پور رو توصیه میکنم. ترجمه جناب زرافشان هم بد نیست ولی مترجم با خیلی از ایدههای نویسنده موافق نیست (!) و به صورت مداوم در پاورقیها و بعد به صورت مفصل در پی نوشت این موضوع رو اعلام کرده که همین ممکنه باعث سردرگمی خواننده بشه.
پیشنهاد میکنم قبل از خوندن این کتاب، کتاب "سرمایه در سدهی بیست و یکم، توماس پیکتی و هزارتوی سرمایه داری" نشر کلاغ را مطالعه بفرمایید که چکیده ای از این کتاب است و به درک بهتر اثر، کمک شایانی میکنه.
همانطور که میدانیم هنر اقتصادی هر ملتی میتواند صیانت و جلوگیری از خروج سرمایه هایش باشد و از آنجا که منابع ( نیروی ) انسانی هنوز هم مهمترین سرمایه هاست ، بنابراین میتوان با جدی گرفتن عواملی نظیر نیروی کار و تولید ، به ایجاد یک اقتصاد مولد و جلوگیری از خروج ارز از کشورمان ، کمک کنیم . تشکر . محمد ماندنی زاده .
از کرامات شیخ ما این است، شیره را خورد و گفت شیرین است 😄