1. خانه
  2. /
  3. کتاب خون مردگی

کتاب خون مردگی

نویسنده: الهام فلاح
3.7 از 1 رأی

کتاب خون مردگی

Dead Blood
انتشارات: نشر چشمه
٪10
190000
171000
معرفی کتاب خون مردگی
"خون مردگی" اثری است نوشته‌ی "الهام فلاح"، نویسنده‌ی جوان ایرانی، که تجربه روایی بدیعی را خلق می‌کند و این داستانی است که در آن حقیقت و دروغ در هم آمیخته شده است. قصه حول محور عشقی عمیق و شدید بین پسری به نام عامر و دختری به اسم ابتسام که از اهالی جنوبند، می‌باشد؛ سرنوشت هر دوی آنها به دست زمان و حوادث جنگ مجروح شده و این قضایا تاثیر زیادی بر هویت و زندگی آنها می‌گذارد. داستان "خون مردگی" از "الهام فلاح"، در طول جنگ اتفاق می‌افتد و تا زمان حال ادامه دارد و با پیشرفت رمان، اطلاعات هولناک‌تری به خواننده ارائه می‌شود.
پرده ها به کنار کشیده می‌شوند و چهره‌های اصلی شخصیت‌ها آشکار می‌شود و خواننده در نهایت می‌فهمد که چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ. یکی از عناصر متمایزکننده‌ی این داستان، ترکیب اقلیمی، لهجه و لحن قوی جنوبی است. رمان به دنبال ساخت و پرداخت عمیقش، یک داستان‌سرایی جهانی است که در آن گذشته احضار می‌شود و با چنین چارچوب روایی و فضایی، عمق دیگری را به هویت پیچیده شخصیت‌ها ارائه می‌دهد و خود را نشان می‌دهد.
"خون مردگی" از "الهام فلاح" فیلمی درباره آینده است، آینده ای که آسمانش را ابرهای سیاه ناشی از انفجار بمب‌ها پوشانده است و هیچکس نمی‌تواند پیش بینی کند که چه اتفاقی خواهد افتاد. قصه پسری است که می‌خواهد از ارث پدرش برای تامین آینده خود استفاده کند و روزهای خوشی را برای خود رقم بزند. او برای اینکه سرنوشتش مورد اصابت گلوله قرار نگیرد و ثروتش را از دست ندهد فرار از ایران را انتخاب می کند، اما جنگ، سمج‌تر و جان‌سخت‌تر از چیزی است که تصور می‌کند.
درباره الهام فلاح
درباره الهام فلاح
الهام فلاح در بهار سال 1362 متولد شد. اصالتا گیلانی است، اما کودکی اش را در بوشهر و گرما و خرماپزان سپری کرده است.او دانش آموخته ی رشته ی مهندسی کامپیوتر است. در سال 1390 اولین کتابش با عنوان زمستان با طعم آلبالو توسط نشر ققنوس به چاپ رسید. در سال 1393 دو کتاب دیگر با نام های سامار، توسط نشر ققنوس و مجموعه داستان کشور چهاردهم، توسط نشر نگاه به قلم او انتشار یافت. خونمردگی آخرین اثر اوست که توسط نشر چشمه به چاپ می رسد.داستان زال و رودابه اولین تجربه داستان نویسی او برای نوجوانان است.
قسمت هایی از کتاب خون مردگی

برهان، دلش به رحم آمده باشد انگار، با ناباوری پرسید: به خیالت خدا این جا نیست؟ از عامر فاصله گرفت چنگ انداخت لای موهاش. با خودش حرف میزد« یعنی خدا او موقع اوجا نبود که شیمیایی زدن و پدرم سر نماز بود. که برارم اسکناس مچاله تو دستش مونده بود تو صف نان؟» اشک درشتش از چانه چکید. گفت: تو میگی خدا نبوده؟ عامر سر به زیر انداخت و جواب نداد. برهان پرسید« پس پدرم سرش برای کی به سجده بود؟ همین جوری الکی که نمیشه. حتما خدایی در کار بوده.» انگشت اشاره اش را دو سه باری کوبید وسط سینه ی عامر و گفت:« آره. هست. هست. تو فهمشو نداری.»

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب خون مردگی" ثبت می‌کند