کتاب خون کثیف

Bad Blood
کد کتاب : 17821
مترجم :
شابک : 978-6226247689
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 490
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1

نامزد جایزه کتاب لس آنجلس تایمز سال 2018

برنده جایزه کتاب تجاری فایننشال تایمز و کتاب مک کینزی سال 2018

نامزد جایزه بهترین کتاب غیر داستانی گودریدز سال 2018

معرفی کتاب خون کثیف اثر جان کریرو

داستان کامل درونمایه ظهور نفس گیر و فروپاشی تکان دهنده از یک استارت آپ چند میلیارد دلاری ، توسط روزنامه نگار برنده جایزه ای که برای اولین بار نظم امور را بر هم زد و در مواجهه با فشارها و تهدیدهای مدیرعامل و وکلای وی ، آن را تا انتها دنبال کرد.

در سال 2015 ، معاون رئیس جمهور جو بایدن از آزمایشگاه تجهیزات جدید پزشکی استارتاپ نیویورک ، کالیفرنیا بازدید کرد.
بایدن تجهیزات چشمگیر آن را دنبال کرد - ظاهرا دستگاه تغییر بازی در شرکت برای آزمایش خون بود - و ستایش درخشان را برای "آزمایشگاه آینده" ارائه کرد.

آزمایشگاه جعلی بود. وسایلی که بایدن دید ، آماده به کارکردن نبودند. آنها برای بازدید به صحنه آمده بودند.

بایدن تنها کسی نبود که به این ماجرا ارتباط پیدا می کرد. به طور خلاصه این آزمایشگاه، مانند وجود یک شخصیت ایکاروس به عنوان دره سیلیکون عزیز ، سرمایه گذاران مارکی شامل رابرت کرافت ، بتسی دی ووس و کارلوس اسلیم 900 میلیون دلار هزینه کرد. این شرکت موضوع تبلیغات پروفایل رسانه ها بود. این گونه عمل می کردند که کسانی را که از سیاست کناره گیری کرده اند یا بازنشسته شده اند را به هیئت مدیره خود جذب می کردند از جمله آنها جورج شولتز و هنری کیسینجر. این آرزو را داشتند که یک معاون همکار در استنفورد باشند. این شرکت سافت وی و والگرینز را ترغیب کرد که میلیون ها دلار برای راه اندازی کلینیک ها برای به نمایش گذاشتن فن آوری انقلابی متعجب ترانوس هزینه کنند.

کتاب خون کثیف

جان کریرو
جان کَری‌رو (John Carreyrou؛ زادهٔ) روزنامه‌نگار اهل ایالات متحده آمریکا و شاغل در وال‌استریت جورنال است. فعالیت وی باعث افشای کلاه‌برداری ترانوس شد که کتاب بد بلاد از اوست.وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون جایزه پولیتزر (دوبار) شده‌است.
نکوداشت های کتاب خون کثیف
n exposing the fudged numbers, boardroom battles and sickening sums of money tossed Theranos’ way, Bad Blood succeeds in highlighting Silicon Valley’s paradoxical blind spot. Insular corporate culture and benevolent media coverage have allowed a monster to grow in the Valley—one that gambles not just with our smart phones or our democracy, but with people’s lives. Bad Blood reveals a crucial truth: outside observers must act as the eyes, the ears and, most importantly, the voice of Silicon Valley’s blind spot
با افشای شماره های جعلی ، نبردهای هیئت مدیره و مبالغ مریضی که راهیان ترانوس را ریختند ، Bad Blood موفق به برجسته کردن نقطه کور پارادوکسیکال دره سیلیکون است. فرهنگ شرکت های مرموز و پوشش خیرخواهانه رسانه ها باعث شده است که یک هیولا در دره رشد کند - چیزی که نه فقط با تلفن های هوشمند یا دموکراسی ما بلکه به زندگی مردم قمار می کند. Bad Blood یک حقیقت مهم را آشکار می کند: ناظران بیرونی باید مانند چشم ، گوش و از همه مهمتر صدای نقطه کور سیلیکون دره رفتار کنند
B. David Zarley, Paste Magazine's "16 Best Nonfiction Books of 2018

قسمت هایی از کتاب خون کثیف (لذت متن)
بهار سال ۲۰۰۲ الیزابت در دانشگاه استنفورد پذیرفته شد و بورسیه رئیس جمهور ( ۵۷) را دریافت کرد، نشان افتخاری که همراه با سه هزار دلار کمک هزینه تحصیلی به برترین دانش آموزان اعطا می شد و الیزابت می توانست با این بورسیه هر کدام از علایق ذهنی اش را که می خواست دنبال کند. پدر الیزابت این باور را در ذهن او حک کرده بود که الیزابت می توانست هدفمند زندگی کند. کریس هولمز در طول خدمتش در ادارات دولتی، تلاش های بشردوستانه ای سرپرستی کرده بود. ازجمله این تلاش ها می توان به پروژه پناه جویان بندر ماریل ( ۵۸) در سال ۱۹۸۰ اشاره کرد که بیش از صد هزار کوبایی ( ۵۹) و هائیتی ( ۶۰) به ایالت متحده آمریکا مهاجرت کردند. روی دیوارهای خانه اش تصاویری از کمک به مصیبت زدگان در کشورهای جنگ زده وجود داشتند. پیامی که الیزابت از این تصاویر دستگیرش می شد این بود که اگر واقعا می خواست اثری در دنیا داشته باشد، باید به دنبال هدفی والاتر از ثروتمند شدن می رفت. رشته فناوری زیستی دستیابی به هر دو هدف را امکان پذیر می کرد. او مهندسی شیمی را انتخاب کرد، رشته ای که راهی معمول را به سمت صنعت باز می کرد. چنینگ رابرتسون چهره ای نام آشنا در دانشکده مهندسی شیمی استنفورد بود. رابرتسون فردی پرجذبه، خوش تیپ و بامزه بود که از سال ۱۹۷۰ در دانشگاه تدریس می کرد و قابلیت بی نظیری در برقراری ارتباط با دانشجویانش داشت. او در مقایسه با دیگر اعضای دانشکده مهندسی خوش تیپ تر بود، ورزشکاری با موهای جوگندمی که در کلاس با کت چرمی حضور می یافت و او را یک دهه جوان تر از سنش، یعنی پنجاه ونه سال نشان می داد.