سرما به استخوان حروفت رسیده است
شاعر! بپیچ بر تن آنها پتوی شعر
در زخمهات واژه به واژه قدم بزن
خونشو که باز چکه کنی از گلوی شعر
خودکار و کاغذی که به تو خیره ماندهاند
یعنی که دعوتی به شب گفتوگوی شعر
داده غزل شرافت خود را به دست تو
این واژهها و این تو و این آبروی شعر
این کتاب عالی بود