کتاب زنی که عاشق نور بود

Territory of Light
کد کتاب : 27127
مترجم : نسیم صدیق
شابک : 978-6227349023
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 178
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1978
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 4 بهمن

نامزد دریافت جایزه ی Kirkus سال ۲۰۱۹

برنده ی جایزه ی بهترین کتاب ترجمه شده آمریکا سال ۲۰۲۰

برنده جایزه ترجمه Lindsley and Masao Miyoshi

معرفی کتاب زنی که عاشق نور بود اثر یوکو تسوشیما

بهار است و زنی جوان که همسرش او را ترک کرده، زندگی تازه ای را در آپارتمان جدیدی در شهر توکیو آغاز می کند. زنی که عاشق نور بود طی یک سال داستان زندگی این زن را دنبال می کند. او در تلاش است تا دختر دو ساله اش را تنها بزرگ کند. خانه ی جدیدش از بارقه های نور پر است و حتی دیدن را برای اون دشوار کرده اما هر چه نور خانه بیشتر می شود، او بیشتر خود را در تاریکی غوطه ور می بیند. ماه ها می آیند و می روند او باید با چیزی که از دست داده و چیزی که به آن بدل شده رو به رو شود.
نحوه ی شروع داستان هم در نوع خود قابل توجه است. مادری که تازه جدا شده به همراه دختر کوچولویش چهار طبقه را طی کرده و خود را در آپارتمانی می بیند که سرتاسرش از پنجره تشکیل شده و نور خورشید، کل روز خانه را پر می کند. نور همه جا هست؛ حتی در جاهای غیرمنتظره مثل برج های آب بالا پشت بام و آتش کارخانه ی مواد شیمیایی. آنچنان که زندگی این زن بدون نام با نور پر شده، گوینده خودش را هر روز تاریک و تاریک تر می بیند. او با افسردگی و نوشیدن زیاد الکل و بدرفتاری و حتی گاهی ترک کردن دخترش دست و پنجه نرم می کند و بی بند و بار شده و اغلب با شوهر سابقش می جنگد.
رمان زنی که عاشق نور بود اثر یوکو تسوشیما که در فضایی لطیف و مجروح و درخشان و بی سامان نوشته شده، داستان متارکه، هوس و تغییر شکل است. این رمان ابتدا به صورت دوازده قسمت به زبان ژاپنی در مجله ی گانزو به چاپ رسید که هر قسمت به صورت ماهانه منتشر شده و هر فصل نمایانگر ماه های سال در زمان واقعی انتشار بود.

کتاب زنی که عاشق نور بود

نکوداشت های کتاب زنی که عاشق نور بود
The fact that the novel, which has been elegantly translated into English by Geraldine Harcourt, seems to be in direct dialogue with contemporary novels of motherhood . . . suggests both its deep prescience and the enduring relevance of its insights. . . Tsushima writes in prose so bare and vivid that even banal details acquire a visceral vibrancy . . . [A] story that searchingly inhabits the lives of women without sentimentality or self-pity.
این رمان که شکوهمندانه توسط جرالدین هارکورت به انگلیسی بازگردانی شده و به نظر می رسد که با رمان های مادرانه معاصر در خطی موازی قرار دارد وهم الهامات عمیق و هم ارتباط شکیبایانه ی بینش آن را ارائه می نماید. تسوشیما از نثری چنان ساده وشفاف برای نگارش بهره می برد که حتی جزییات پیش پا افتاده هم از سرزندگی برخوردارند. داستانی که جستجوگرانه حیات زنان را بدون احساساتی شدن و ترحم برای خود، بررسی می کند.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A striking formal achievement: the book is held together by the force of its images. But the sentences also draw their delicate vigor from the tension between the novel’s fixation on death and its narrator’s wish to get on with her day.
دستاوردی رسمی و تکان دهنده؛ این کتاب به وسیله ی نیروی تصاویرش کنار هم نگه داشته شده است. اما جملات نیز از تنش بین تعلق خاطر رمان به مرگ و آرزوی راوی اش برای ادامه ی زندگی اش، قدرت ظریف خود را بیرون می کشند.
New Yorker New Yorker

Spare, yet complex and melancholy . . . Has a timelessness to it.
اندک و در عین حال پیچیده و سودازده، از نوعی عدم وابستگی زمانی برخوردار است.
Boston Globe Boston Globe

Lovely, melancholy . . . Tsushima's prose is achingly elegant, well worth lingering over . . . Each chapter is as elegant and self-contained as a pearl or a perfectly articulated drop of water.
دوست داشتنی، سودازده، نثر تسوشیما بسیار باشکوه و ارزش کش و قوس پیرامون آن را دارد. هر فصل مانند مرواریدی ظریف و جامع یا قطره ی آبی کامل و ماهرانه بیان شده است.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

A young woman confronts life as a single mother in this graceful, eye-opening novel from Tsushima (1937–2016), one of the most influential feminists in Japanese literature . . . Equal parts brutal and tender, Tsushima’s portrait of the strains and joys of motherhood is captivating
مادری جوان و تنها در این رمان مطبوع و آگاه کننده ی تسوشیما که یکی از موثرترین چهره های فمنیسم در ادبیات ژاپن است، با زندگی روبرو می شود.همزمان بی رحم و لطیف، تصویرسازی تسوشیما از محدودیت ها و لذت های مادرانگی، افسون کننده است.
Publishers Weekly Publishers Weekly

[Territory of Light’s] twelve linked tales of the city are fine-grained to the point of mundanity―finding an apartment, discovering a leak, visiting a park―but in Tsushima’s hands they achieve a deceptive, luminous clarity . . . In this short, powerful novel lurk the joy and guilt of single parents everywhere.
زنی که عاشق نور بود دوازده قصه ی به هم پیوسته از شهر است و تا حد روزمرگی ریز می شود -پیدا کردن یک آپارتمان، کشف محل چکه کردن، سر زدن به پارک- اما در دستان تسوشیما، این موارد به شفافیتی فریبنده و درخشان می رسند. داستانی کوتاه و قدرتمند که هرجایی در حوالی لذت و عذاب وجدان والدین مجرد کمین می کند.
Guardian Guardian

Yuko Tsushima is one of the most important Japanese writers of her generation
یوکو تسوشیما یکی از مهم ترین نویسندگان ژاپنی در نسل خودش محسوب می شود.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب زنی که عاشق نور بود (لذت متن)
از پشت جلد کتاب می خوانیم: همان طور به پرسه زدن ادامه می دادم و با خودم فکر می کردم که چطور بیشتر این آدم ها نویسنده های مشهوری بودند که مدام کتاب هایشان را به هم تقدیم می کردند. بیشتر بچه هایی که روزها با سروصدا، آن اطراف می دویدند و بازی می کردند، شعرها و داستان هایی داشتند که والدینشان به آن ها تقدیم کرده بودند و می توانستم حدس بزنم که فقط بعضی هایشان آن کتاب ها را خوانده بودند. مثل زن های مسنی که هر شب بعد از شام ساعت ها با هم حرف می زدند. می دانستم که بجز تعداد خیلی کمی از آن ها دیگر به عنوان دخترهایی جذاب با کفش های پاشنه بلند، تحت اسامی مثل دال. واو یانون یا حتی اسم کوچکشان در کتاب ها یاد نمی شد. البته گاهی هم قضیه برعکس بود و گاهی هم زن ها در کتاب هایشان از مردها با پوشش معماوار حروف اول اسمشان یاد می کردند. ولی این مورد آخر کمتر اتفاق می افتاد. طبق یک قانون نانوشته این مردها همگی ناراحتی مزمن معده داشتند و در اتاق غذاخوری از رژیم های خاصی پیروی می کردند. بعضی شب ها هم می رفتم پستخانه، به این امید که خط مسکو باز باشد و بتوانم به لیدا اسنگینا تلفن کنم. اما تلفن ها اغلب اشغال بودند. فقط در صورتی می توانستی با اطمینان تلفن کنی که از روز قبلش نوبت می گرفتی، لیدا زن جوانی بود که در مسکو ملاقات کردم. آن روز غم انگیزی هم که مسکو را به سمت ریگا ترک کرده بودم، با من به ایستگاه قطار آمده بود. قبل از حرکت قطار، روی سکوهای خیس از باران قدم زدیم. زوج های مسافر زیادی توی ایستگاه بودند. او درحالی که سعی می کرد به چشم های من نگاه نکند، گفته بود برایش سخت است که با خارجی ها وقت بگذراند. بخصوص خارجی های اهل کشورهای خیلی دور.