این پا مثل حیوانی که به خواب رفته باشد زنده بود. واقعا انتهای بدنی بود؟ «آیا دارم دیوانه می شوم؟ باید بدن را ببیند. باید صورت این مرد را ببیند. اما برای این کار باید وارد روشنایی شود و سایه کوتاه و پهن خود را از روی تخت عبور دهد. مقاومت گوشت بدن چقدر است؟ چن خنجر را با تشنج در بازوی چپ خود فرو برد. درد دیگر قادر نبود فکر کند که این بازوی خود اوست) و فکر اینکه اگر مرد بیدار شود شکنجه حتمی است، لحظه ای او را نجات داد: شکنجه بهتر از این وضع جنون آور بود. چن نزدیک تر رفت. همان مردی بود که دو ساعت پیش در روشنایی دیده بود. پا که تقریبا به شلوار چن مالیده میشد ناگهان مثل کلیدی دور خود چرخید و دوباره در شب آرام به | وضع اول خود برگشت. شاید مرد خفته حضور او را حس می کرد، ولی نه آن قدر که بیدار شود... چن به خود لرزید. حشره ای روی پوستش میدوید، نه، خون بازویش بود که قطره قطره جاری بود. همچنان احساس دل بهم خوردگی میکرد.
کتاب برای مطالعه
داستان «سرنوشت بشر» داستان تلاش مردم چین است برای رسیدن به آزادانه زیستن، و به دست آوردن اندکی زندگی عادلانه، و امکانات حیات برابر در قرن پر آشوب بیستم، بین دو جنگ بزرگ جهانی. تلاشی که صد البته همان زمان به بار نمینشیند. و آشکار است که چین یا هر جای دیگر، تفاوتی نمیکند، مهم این است که انسانهایی نابود میشوند، چون: «همین است که هست». و جالب اینکه انسانها به دست خود انسانها نابود میشوند.
کتابی که با مرگ آغاز و با مرگ به پایان میپذیرد و همچون خون ریخته بر زمین دردناک است ...
سلام این کتاب با کتابی که پیشتر نشر خوارزمی چاپ میکرد تفاوت دارد؟ یعنی در متن تغییر ایجاد شده ؟ سانسور شده؟
چرا برای نشر فرهنگ جاوید که تجدید چاپ شده رو موجود نمیکنید؟
سلام و وقت به خیر. کتاب موجود شده است.