کتاب تاریخ بیهقی

Tarikh-i Bayhaqi
کد کتاب : 2239
مترجم :
شابک : 978-964-305-340-6
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 662
سال انتشار شمسی : 1398
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 9

تاریخ بیهقی
Tarikh-i Bayhaqi
3 جلدی
کد کتاب : 2649
مترجم : خطیب رهبر
شابک : 978-9646162457
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 1263
سال انتشار شمسی : 1398
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 21

تاریخ بیهقی
Tarikh-i Bayhaqi
کد کتاب : 8002
شابک : 9789643202439
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 784
سال انتشار شمسی : 1396
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 3

تاریخ بیهقی
Tarikh-i Bayhaqi
کد کتاب : 2436
مترجم : علی اکبر فیاض
شابک : 978-9643630836
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 970
سال انتشار شمسی : 1399
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 5

معرفی کتاب تاریخ بیهقی اثر ابوالفضل بیهقی

تاریخ بیهقی یا «تاریخ مسعودی» نام کتابی¬ست نوشته¬ی «ابوالفضل بیهقی»، که موضوع اصلی آن تاریخ پادشاهی «مسعود غزنوی» پسر سلطان «محمود غزنوی»ست. این کتاب علاوه بر تاریخ غزنویان، قسمت هایی درباره تاریخ صفاریان، سامانیان و دوره پیش از پادشاهی «محمود غزنوی» دارد. نسخه اصلی کتاب حدود ۳۰ جلد بوده، که به دستور سلطان «مسعود» بخش زیادی از آن از بین رفته است. و از این کتاب امروزه مقدار کمی (حدود پنج مجلد) بر جای مانده است. برخی این کتاب را «تاریخ ناصری» نامیده اند، از جمله: «ابن فندق بیهقی» که در سال ۴۹۰ ه‍. ق. در منطقه «بیهق» به دنیا آمده، و بسیاری دیگر پس از او. برای این نام گذاری دو احتمال است: نخست به اعتبار لقب «سبکتگین» (پدر محمود غزنوی)، که «ناصرالدین» است، و کتاب تاریخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وی بوده، و دیگر این که لقب سلطان مسعود که «ناصرالدین الله» بوده است. به هر حال کتاب به نامهای دیگری نیز خوانده می شده، از جمله: «تاریخ آل ناصر»، «تاریخ آل سبکتگین»، «جامع التواریخ (البته جامع التواریخ رشیدالدین فضل¬الله کتابی دیگر است در چهار مجلد)»، «جامع فی تاریخ سبکتگین» و سرانجام «تاریخ بیهقی» که گویا بر اثر بی توجهی به نام اصلی آن «تاریخ ناصری» به این عنوان¬ها شهرت پیدا کرده بود. بخش موجود تاریخ بیهقی را «تاریخ مسعودی» نیز می خوانند، از آن جهت که قسمت های بازمانده آن بیشتر رویدادهای دوره پادشاهی سلطان «مسعود غزنوی» را دربردارد.

کتاب تاریخ بیهقی

ابوالفضل بیهقی
بوالفضل محمد بن حسین بیهقی مورخ و نویسنده معروف ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او بیشتر به خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است. او اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال ۴۱۸ ه. ش. پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.در روزگار عبدالرشید غزنوی، هفتمین امیر غزنوی، بیهقی به بالاترین مقام در دیوان، صاحب دیوان رسالت رسید. در همین دور...
نکوداشت های کتاب تاریخ بیهقی
بیهقی را باید ستود و تمام قد برایش ایستاد...وقتی کتابش را می خوانی گویا در کنار تاریخ که سعی می کند جانب عدالت را رعایت کند؛ صدای درس های دیگرش هم به گوش می رسد... هنوز این جمله ش در خاطرم است که می گوید: هیچ کتابی نیست که به یکبار خواندن نیرزد!
Goodreads Review

اما پس از خواندن این گزیده متوجه شدم که سخت در اشتباه بودم و نهادن نام تاریخ بر این شاهکار ادبیات فارسی اشتباه است، کتاب تاریخ بیهقی به نظر من یک رمان تاریخی ست، رمانی که در آن شخصیت ها واقعی هستند و اتفاق ها واقعی و راوی همچنین، رمانی که در آن ابوفضل بیهقی تلاش کرده تا حکایاتی یاورد تا بقول خود سودی داشته باشد و بر دل اثر کند. از این لحاظ به گلستان سعدی نزدیک است و از لحاظ تاریخی شاید یکی از دقیق ترین کتاب های شرح ماوقع.
Goodreads Review

قسمت هایی از کتاب تاریخ بیهقی (لذت متن)
دیگر روز بدرگاه آمدی و با خلعت نبود، که برعادت روزگار گذشته قبایی ساخته کرد و دستاری نشابوری یا قاینی، که این مهتر را رضی الله عنه با این جامه ها دیدندی به روزگار. و از ثقات او شنیدم، چو بوابراهیم قاینی کدخدایش و دیگران، که بیست و سی قبا بود او را یک رنگ که یک سال می پوشیدی و مردمان جنان دانستندی که یک قباست و گفتندی: سبحان الله! این قبا از حال بنگردد؟ اینت منکر و بجد مردی! و مردی ها و جدهای او را اندازه نبود، و بیارم پس از این به جای خویش و چون سال سپری شد بیست و سی قبای دیگر راست کرده به جامه خانه دادندی. این روز چون به خدمت آمد و بار بگسست سلطان مسعود رضی الله عنه خلوت کرد با وزیر و آن خلوت تا نماز پیشین بکشید، وگروهی از بیم خشک می شدند، و طبلی بود که زیر گلیم می زدند و آواز پس از آن برآمد و منکر برآمد، نه آن که من یا جز من بران واقف گشتندی بدانچه رفت در آن مجلس، اما چون آثار ظاهر می شد از آنچه گروهی ز شغل ها فرمودند و خلعت ها دادند و گروهی را برکندند و قفا بدریدند و کارها پدید آمد خردمندان دانستند که آن همه نتیجهٔ آن یک خلوت است.

اکنون امیر باید گیرندة مستحقی پیدا کند که زر را به او بدهند. مسعود با رئیس دبیرخانه (یا وزیرش) بونصر مشکان مشورت می کند. بونصر یک قاضی پیر بازنشسته به نام ابوالحسن بولانی و پسرش بوبکر را نام می برد که سخت تنگدست اند. مسعود خشنود می شود که دو تن مستحق پاکدامن را دریابند و برای این کار دو کیسه زر حلال(!) در اختیار وزیر می گذارد. بونصر قاضی و پسرش را احضار می کند. وزیر سخندان خوب شرح می دهد که سلطان محمود چگونه زر حلال را در جنگها از زر مشکوک جدا می کرد و اکنون مسعود مقداری از آن زر را به قاضی تنگدست ولی عالی همت تقدیم می دارد.