کارلوس رویز زفون (انگلیسی: Carlos Ruiz Zafón؛ زادهٔ ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۴) نویسنده داستان های جنایی و معمایی اهل اسپانیا است.
کارلوس لوئیت ثافون در بارسلونا بدنیا آمد. او که در اسپانیا بزرگ شد ، زندگی کاری خود را با کسب درآمد در تبلیغات آغاز کرد. پدربزرگ و مادربزرگ او در یک کارخانه کار کرده بودند و پدرش بیمه می فروخت. در دهه 1990 ، روزی زافان به لس آنجلس نقل مکان کرد و مدت کوتاهی در زمینه نویسندگی روی پرده کار کرد. او به انگلیسی مسلط است.«سایه باد» شما را شب ها بیدار نگه خواهد داشت-که البته ارزشش را دارد. فوق العاده شگفت انگیز.
حیرت آور... استادانه. درنهایت، نامه ای عاشقانه به ادبیات.
نقطه تلاقی آثار «گابریل گارسیا مارکز»، «اومبرتو اکو» و «خورخه لوییس بورخس».
هنوز روزی را که پدرم برای نخستین بار مرا به گورستان کتاب های فراموش شده برد، به یاد دارم. اوایل تابستان 1945 بود، و وقتی سپیده چون تاجی از مس گداخته بر سر «رامبلا دو سانتا مونیکا» می نشست، ما در خیابان های مدفون زیر آسمان خاکستری بارسلونا راه می رفتیم.
پدرم هشدار داد: «دنیل، در مورد چیزی که امروز می بینی، نباید به احدی حرف بزنی، حتی به دوستت، توماس. هیچکس.» گفتم: «حتی به مامان؟» پدرم آه کشید، و غمش را در پس لبخندی مغموم که سرتاسر عمر چون نقش سایه بر لبانش بود، پنهان کرد.
غمگین و غصه دار، جواب داد: «البته که می تونی به اون بگی. ما چیزی رو از اون مخفی نمی کنیم. همه چی رو می تونی به اون بگی.» کمی پس از جنگ داخلی، شیوع ناگهانی وبا، مادرم را با خود برده بود.
«ثافون» در این رمان، به ستایش از قدرت دگرگونکنندهی ادبیات می پردازد و به شکل همزمان، داستانی حماسی دربارهی دسیسه، عشق و قتل را می آفریند.
در این مطلب قصد داریم به شکل خلاصه با ویژگی ها و عناصر مهم «داستان نوآر» بیشتر آشنا شویم.
این نوع از ادبیات از صحنه های تاریک و دلهره آور و روایت های ملودراماتیک بهره می گیرد تا با ساختن فضاهای عجیب و غریب، پر رمز و راز و ترسناک، ما را به صندلی هایمان میخکوب کند
داستان های جنایی، یکی از قواعد اساسی قصه گویی را به آشکارترین شکل نشان می دهند: «علت و معلول»
بخش زیادی از چیزی که آن را «زندگی طبیعی انسان» می نامیم، از ترس از مرگ و مردگان سرچشمه می گیرد.
سورئالیسم را بیشتر با هنرهای تجسمی می شناسند اما در واقع، این جنبش نه تنها در هنرهای تجسمی، بلکه در ادبیات ریشه دارد.
من نسخهی نیماژ رو خوندم و باید بگم بینظیر بود؛ این تجربه رو از خودتون دریغ نکنید. شخصیت پردازیهای ظریف، داستان جنایی و فضاسازی گوتیک و گاهی کمی ترسناک، ترکیبی که نباید از دست داد. در مورد اینکه سوال شدا چرا باقی نشرها تعداد صفحاتشون کمتره، بگم که نشر نیماژ خیلی پانویس و مطلب داره و در آخرش همهی اینها رو باید یک جا میآورده. برای همین شاید تفاوت صفحات انقدر زیاده.
برای دوستداران کتاب خفنترین چیزیه که میتونن بخونن، پر کشش پر از گره بدون اینکه نخ نما باشه و ترجمهی فوق العاده 👌🏻
ترجمههه عالی بود
چرا اینقدر اختلاف صفحات در هر کدوم از کتابها زیاد هست و چرا؟ مگه این چی داره که کم و زیاد میشه؟
ببینید بجزء ترجمهٔ علی صنعوی و نشر نیماژ سراغ ترجمهٔ دیگه نرید
این قیمتهایی که میبینم واقعیت داره؟! یک میلیون تومان یک کتاب؟ منِ دانشجو به چه امید و با چه توانی کتاب بخرم بنظر شما؟
درود میتونید کتاب دسته دوم بگیرید که قیمتش هم بسیار مناسب تره
در پاسخ به شمایی که میگی دست دوم بسیار مناسب تره، اگه دست دوم این نشر و این اثر پیدا کردید سلام ما رو هم بهش برسونید.
چرا حس میکنم اختران خلاصه کرده کلا :)) نزدیک ۲۰۰ صفحه از نیماژ کمتره :)) طبیعیه؟
کتاب سرگرم کننده ای بود ولی با توجه به تعاریف انتظار بیشتری داشتم، صرفا شاهد یک روایت معما گونه هستید که ممکنه آورده خاصی هم براتون نداشته باشه ، در کل سلیقه من نبود😴
من این کتاب رو خیلی اتفاقی دیدم و خریدم و فکر نمیکردم انقدر باهاش ارتباط برقرار کنم و دوستش داشته باشم. واقعا کتاب ارزشمند و قشنگیه. حتما جلدهای بعدش رو هم تهیه میکنم
کتاب رو خوندم عالی بود و بهترین کتاب زندگیم بود با این کار ندارم من، خواستم فقط به نشر نیماژ بگم با این افزایش قیمت دارید پول خرج مراسم مرحوم کارلوس روئیث ثافون رو جمع میکنید ؟
جزو کتاب هایی بود که بابت خوندنش خوشحالم . یه داستان غیرقابل پیش بینی با موضوعی بدیع و جذاب . ترجمه آقای صنعوی هم خوب بود . برای دوستانی که رمانهای متفاوت و کمی پیچیده رو دوست دارن یه گزینه عالیه👍
کتاب خوبیه. ارزش خوندن رو داره. البته یه سری مسائل داخل کتاب آزاردهندهست ولی باز هم کتاب خوبیه. نشر نیماژ هم چاپ و ترجمهی خوبی داره.
هیچ چیز نمیشه گفت فقط اینکه خاص وخاص وخاص وجذاب باید بخوانید ولذتش رو ببرید .همه چیز این رمان ازجریان روایی وموضوع گرفته تا شخصیت پردازی همه عالی وبانبوغ بود .
خیلی از این کتاب تعریف شنیده بودم ، خوندم ولی کمتر از حد انتظارم بود... با اغماض میشه گفت خوب بود اما شاهکار نبود.
این کتاب در فضای مجازی تعریف و تمجیدهای خیلی بیشتر از واقعیت این کتاب هست.اولا کتاب یه اثر سرگرم کننده است که با یه سری پس و پیش کردن اتفاقات و اطلاعات غلط و گمراه کننده که به مخاطب میده سعی در ایجاد شُک داره و در این راه منطق داستان رو قربانی میکنه،پس انتظار شاهکار یا پیام مهمی در این کتاب نباشید.این کتاب مطلقا هیچ بحث و مساله رو به چالش نمیکشه. کتاب حس تعلیق خیلی خوبه داره تا حدود صفحه ۵۰۰ اما سوالاتی اساسی رو بی جواب میزاره مثلا اساسیترین سوال اینه رمان سایه باد که چند نفر کارکتر این داستان واله و شیداش میشن دقیقا چیه و داستانش چی بوده که فقط این چهار پنج نفر متوجه شدن و کتاب در دنیای واقعی یه شکست کامل بوده؟ و انگار در ۲۰۰صفحه پایانی میخواد قصه رو جمع کنه در حالی که این رمان باید ۲۰۰صفحه دیگه بهش اضافه میشود و اون ابهامها رو برطرف میکرد. نمیخوام اسپویل کنم اما ایده گورستانهای کتابهای فراموش شده هیچ ضرورتی ندارد.چرا؟به تقلید ناشیانه از کتاب فارنهایت ۴۵۱ با این تفاوت که اونجا اون ضرورت کاملا احساس میشه ولی در این کتاب هیچ ممنوعیتی برای انتشار و فروش کتاب وجود ندارها در حالی که ما در دوران دیکتاتوری ژنرال فرانکو هستیم. به احتمال زیاد مثل من با آغاز کتاب ذوق زده میشین چون حس تعلیقش خیلی خوبه ولی در ۲۰۰صفحه پایانی نا امید خواهید شد. هر وقت وسط کتاب ذوق زده میشم تهش نت امیدم میکنه مثل سفر به انتهای شب سلین.
دوست عزیز اون ادامه ای که مدنظرتون هست رو باید در سه کتاب بعدی این مجموعه جستجو کنین. من واقعاْ لذت از خوندنشون لذت بردم و اونقدرها هم بی معنی و صرفاْ تخیل نبود
کتاب کلا دو قسمت داره... بخش اولش به معرفی و کاوش درون یک نوجوان مادر از دست دادهی کتابخوان میپردازه و بخش دومش وارد دنیایی تاریک و معماگونه میشه. من از بخش دومش خوشم نیومد. خصوصا فلشبکهای متعدد و طولانی که ریتم داستان رو به هم میریزه. در کل کتابی بود متوسط و گاه حوصلهسربر... معمای درگذشت کاراکس که قلب داستان بود چندان برای من جذاب نبود و برای همین چندان جذب کتاب و اسامی و وقایع درهموبرهم اون نشدم.
یک کپی مفتضحانه از صدسالتنهایی 😤😒 واقعاً این کتاب، جایزه برده!؟😒 مزخرفیجات بود.
کمتر در مورد این کتاب چرت و پرت بگید دوست گرامی اخه صد سال تنهایی حتی سبکش هم نزدیک این کتاب نیست چه برسه به داستان و شخصیت هاش سایه باد بدون شک از برترین اثار ادبیات هست و اصلا این شما نیستید که تصمیم بگیرید این کتاب موندگار بشه یا نه ..
سال 96 نسخهی نشر دیبایه با ترجمهی نازنین نوذری رو خوندم که بسیار به کتاب علاقمندم کرد و ترجمهی خوبی هم داشت اما جلدهای بعدی رو از نشر نیماژ تهیه کردم که اون هم ترجمهی روان و خوبی داشت
من به تازگی این کتاب رو از نشر ققنوس خریداری کردم. میشه کسی تفاوت ترجمش رو با نشر نیماژ بگه چون متوجه شدم تعداد صفحاتشون خیلی فرق داره
با اینکه سهیل سمی مترجمه معرکهی هست ولی ترجمه صعنوی خیلی بهتر بود👌
رمان جذاب و پرکشش ، جملات زیبا هم داره
کتاب به نظر من از اواسطش جذاب میشه کتابی که یک جاهایی خنده به لبم اورد کم پیش میاد کتاب بخندوندم و معمایی اش اونجا بود که در زمانی غیر از کتاب خوندن مشغول حدس زدن جواب معماهای کتاب بودم استعارههای ادبی زیادی داشت ولی نکته ای که دوست نداشتم جزیی گوییهای زیادی بود از کسانی که شخصیت اصلی نبودند و حجم کناب بیخود بالا برده بود.و به نظرم شاید ترس از کتابهای فراموش شده ترس درونی خود نویسنده است که اثرش مثل کتابهای گورستان کتاب فراموش نشه