کتاب قیدار

Qeydar
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 40,000 | 36,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: افق افق
کد کتاب : 7451
شابک : 9789643698324
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 194
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2012
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5

معرفی کتاب قیدار اثر رضا امیرخانی

قیدار نام رمانی از رضا امیر خانی است. این رمان در تهران قدیم روایت می شود و داستان مرام و لوطی گری است. طبق گفته نویسنده قیدار در حقیقت برداشتی آزاد از جهان پهلوان تختی است. قیدار در داستان یک مرد اهل تهران است که صاحب گاراژی با چندین ماشین سنگین می باشد. نویسنده سعی داشته تا با بیان فضیلت های اخلاقی که از منظر وی در گذشته وجود داشته، آن ها را از فراموشی و نابودی رها کند چرا که از دید او در دنیای امروزی این فضیلت ها کمرنگ شده اند. قیدار جوانمردی است که در پی گمنامی است کسی که نماینده ارزش هایی است که اکنون دیگر وجود ندارد، ارزش هایی که نویسنده به گفته ی خود در پی زنده کردن آن است.این کتاب مشتمل بر 9 فصل است که در هر فصل یک داستان از قیدار روایت می شود. فضای داستان به رمان (من او) دیگر اثر این نویسنده بسیار نزدیک است و حتی در جایی می بینیم که شخصیت های مشترکی هم دارند بنابراین اینگونه به نظر می رسد که نویسنده در دنیای خیالی خودش است. امیر خانی برای ترسیم فضای دوران قبل انقلاب در رمانش از اصطلاحات قدیمی استفاده کرده و در کل زبان خاصی دارد که شاید برای نسل های جدید نامأنوس باشد و لازم باشد تا فصل اول را چندین بار بخوانند. اما رفته رفته زبان به حالت عادی خود بر می گردد و و شخصیت ها پخته تر می شوند. جذاب ترین قسمت کتا فصل 9 می باشد که برای لذت بردن از آن لازم است 8 فصل قبلی نیز خوانده شود.

کتاب قیدار

رضا امیرخانی
رضا امیرخانی (زاده ۱۳۵۲، تهران) نویسنده و منتقد ادبی ایرانی و به گفتهٔ خودش، از نویسندگان متعهد به انقلاب اسلامی ایران است. به نوشتهٔ وبگاه کلمه، او اصولگراست هرچند در کتاب نفحات نفت و سفر سیستان انتقادات منصفانه و شدیدی به حامیان اصولگرایی و مدعی ولایت مداری می‌کند.او دارای گواهی‌نامهٔ خلبانی نیز هست و در سال ۱۳۷۱، جوان‌ترین خلبان ایران لقب گرفت. او مدتی نیز رئیس هیئت مدیره انجمن قلم ایران بود.وی که خود را از نویسندگان متعهد به انقلاب و هواخواه جمهوری اسلامی می‌داند به غی...
قسمت هایی از کتاب قیدار (لذت متن)
بی بی های ما پای دار قالی حرف هایی می زدند... می گفتند تاروپودی که زن آبستن و زائو ابزار زده باشد، شل و وارفته است. فرشی که پیرزن بافته باشد، گرم است و به درد خواب زمستان می خورد... فرش دختر مجرد، تیز رنگ است و تند چشم را می زند... اما همان ها می گفتند که امان از قالی نو عروس و دختر عاشق... نقش ش هزار راه می برد آدم را... نقش ش غلط است؛ مرغ ش سر می کند توی گل و گل ش می رود زیر بال و پر مرغ، اما عوض ش تا بخواهی جان دارد ...

آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ... .... از آدم بی خظا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم.

به همان قیاس که سفره قیدار باید کباب داشته باشد، سفره آخوند نباید کباب داشته باشد! کباب به سفره آخوند نمی خورد...خود کباب ایراد ندارد، لاکن بوی کباب از خانه آخوند ایراد دارد، برادر جان.